
هما نا از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم بقره /۱۵۶
مادرم میگوید : ((زندگی یک سفر است )) من هم فکر میکنم همینطور است . سفری از تو به تو . یک سفر طولانی . سفری که برای طی کردنش حتما باید به دنیا آمد ، حتما باتید زندگی کرد و خیلی چیزها را تجربه کرد و پشت سر گذاشت .
از این آیه فهمیدم که ما اول پیش تو بودیم . باز هم پیش تو ب میگردیم . شاید زندگی یک جور فرصت است ، فرصتی برای بدست آوردن خیلی چیزها . ما بر می گردیم و چیزهایی را که به دست آوردیم ، تقدیمت می کنیم . شاید زندگی یک مدرسه است ، مدرسه ای که باید درسهای زیادی در آن یاد بگیریم و وقتی میمیریم ، وقتی است که زنگ آخرین روز مدرسه میخورد .
خوش به حال آنها که همیشه حواسشان جمع بوده است . خوش به حال آنهایی که تکالیفشان را انجام داده اند . آنها که غیبت نکرده اند و عقب نیفتاده اند و آنچه را که باید یاد بگیرند یاد گرفته اند .
وقتی فکرش را میکنم و می بینم یک روز زنگ این مدرسه می خورد و تعطیل می شویم ، خوشحال می شوم . نه به خاطر اینکه امتحان و درس و این جور چیزها تمام میشود ، نه . به خاطر اینکه ...
مردن زیاد هم چیز بدی نیست ، چون ما را به تو میرساند . بالاخره برای رسیدن به تو باید از ایستگاه مردن بگذریم .
پس اگر مرگ نبود ، زندگی حتما یک چیزی کم داشت .
چرا خداوند میگوید همه از اوییم و به سوی او بلز می گردیم ؟
سفر ما از خدا به خدا یعنی چه ؟
راستی دلت میخواهد در این سفر چه چیز هایی با خودت ببری ؟
|